19:14
224
پرچم هيئت

 

11:18
61
السلام علیک یا اباصالح المهدی(عج)

 

نه کوششی نه وفایی فقط نشسته ایم و میگوییم خدا کند که بیاید

اللهم عجل لولیک الفرج

هر جه دل تنگت می خواهد بگو.....

14:13
242
يامقلب القلوب دنيا زهراست

يامقلب القلوب دنيا،زهراست          امسال،شروع سال ما با زهراست.

در لحظه ي تحويل سر سفره عيد            ذكر دل بي قرار ما،يا زهراست.

صفاكنيد بااين شعر انصافا زيباست              در روضه هاي آل عبا قد كشيده ام

اين خانواده را زازل برگزيده ام             همچون كبوتري كه به دنبال دانه است

هرجا كه روضه اي شده برپا پريده ام             اين جا گداشدن به خدا اوج عزت است

اين را من از كلام سليمان شنيده ام               من اهل روضه ام به دعاهاي مادرم

گفته تو را براي همين پروريده ام           دست خودم نبوده كه اينجا نشسته ام

ممنون لطف بانوي قامت خميده ام             لبخند من به عرش خدا ميرسد اگر

زهرا بگويدم كه تورامن خريده ام                  يافاطمه به چادر توميدهم قسم

با گريه شماست به جايي رسيده ام                 از بركت همين دهه فاطميه است

عمري به زير بيرقتان آرميده ام

 


برچسب‌ها: شعر ,
11:51
241
مراسم استقبال از شهداي گمنام(عكس وويديو)
11:57
240
ویژگی صاحبان عقل از منظر امام صادق(ع)
امام صادق(ع) دو ویژگیِ صاحبان عقل را بیان فرموده‌اند.
قُلْتُ لَهُ (ابی عبدالله) مَا الْعَقْلُ قَالَ: مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالَّذِي كَانَ فِي مُعَاوِيَةَ فَقَالَ تِلْكَ النَّكْرَاءُ تِلْكَ الشَّيْطَنَةُ وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْل
شخصى از امام ششم(ع) پرسيد عقل چيست؟. حضرت فرمود: عقل چيزي است كه به وسيله آن خدا پرستش شود و بهشت به دست آيد. آن شخص گويد: گفتم: پس آن چه معاويه داشت، چه بود؟. حضرت فرمود: آن نيرنگ است، آن شيطنت است؛ آن شبیه عقل (نمايش عقل) را دارد، ولى عقل نيست.


پی نوشت:
(الكافي، ج‏1، ص: 11)
منبع:حوزه
211008
 

برچسب‌ها: ویژگی صاحبان عقل از منظر امام صادق(ع) , امام صادق(ع),
9:44
239
اشعار ویژه شهادت حضرت امام حسن عسگری (ع)

به مناسبت فرا رسیدن شهادت  حضرت امام حسن عسگری (ع)  جدیدترین اشعار شعرای آیینی کشور برای این مناسبت را به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت (ع) قرار داديم:



استاد سازگار:

امام عسگری آن آفتاب کشور جان

سپرد چند ورق نامه بر ابوالادیان

که ای ز کار تو راضی خدا و پیغمبر

برو مدائن و این نامه‌ها به مره بر

نگاه‌دار حساب سفر خود از امروز

که مدت سفرت هست پانزده شب و روز

به شهر سامره چون باز آمدی به امید

مرا به عالم دنیا دگر نخواهی دید

تو چون به سامره آیی من از جهان رفتم

به سوی فاطمه در گلشن جنان رفتم

سوال کرد که ای حجت خدای ودود

پس از تو رهبر خلق جهان چه خواهد بود؟

بگفت رهبری شیعه را کسی دارد،

که بر جنازه ی من او نماز بگزارد

سؤال کرد که برگو علامتی دیگر

که بیشتر بشناسم امامم ای سرور

جواب داد که باشد ولی حّی ز من

کسی که از تو بخواهد جواب نامۀ من

دوباره گفت که دیگر علامتی فرما

که مشتبه نشود امر کبریا، برما

امام گفت: پس از من بود امام زمان

ندیده هر که بگوید که چیست در همیان؟

غرض به امر ولّی خدا، ابو الادیان

گرفت راه مدائن به دیدۀ گریان

به روز پانزدهم باز شد به سامرا

چه دید، دید که شور قیامت است بپا

شنید ناله و فریاد و اماما را

که کشت معتمد دون عزیز زهرا را

امام یازدهم کشته شد ولی مظلوم

بروزگار جوانی شد از جفا مسموم

به بوستان جنان رفته در بر پدرش

نشسته گرد یتیمی بر چهرۀ پسرش

بنا گه از طرف معتمد رسید خطاب

کند نماز بر آن کشته جعفر کذّاب

پرید رنگ ز بیم از رخ ابوالادیان

بگفت وای مرا، پس چه شد امام زمان؟

چو خواست جعفر کذّاب لب بنطق آرد

بر آن وجود مقدس نماز بگذارد

که ماه از دل ابر اُمید پیدا شد

ز گرد ره پسر آن شهید پیدا شد

مهی که بود جمالش ز حدّ وصف برون

به گیسوان مجعّد بروی، گندم‌گون

مهی که مهر جهانتاب خاکسارش بود

نشسته گرد غم و غصه بر عذارش بود

مهی سرشک روان از دو چشم خونبارش

که خال هاشمیش بود، زیب رخسارش

مهی که طلعت او جلوۀ دگر می‌کرد

زبند بند وجودش پدر پدر می‌کرد

سلام گفت بسی آن تن مطهّر را

کشید سخت به یکسو لباس جعفر را

گشود غنچۀ لب گفت: من سزاوارم

که بر جنازۀ بابم نماز، بگزارم

نماز خواند به جسم پدر در آن هنگام

که روز جعفر و روز خلیفه آمد شام

پس از نماز ندا داد یا ابالادیان

جواب نامه بده گرچه واقفم از آن

جواب نامه به مولاش داد و گفت نهان

هزار شکر خدا را که شد عیان دو نشان

فتاده بود به فکر نشانۀ سوم

که آمدند گروهی به سامرّه از قم

به دست فردی از آن قوم بود یک همیان

هزار اشرفی اندر درون آن پنهان

چو خواست جعفر از آن مالها به دست آرد

قدم به اوج مقام امام بگذارد

امام گفت پس از من امام خلق کسیست

که ناگشوده بگوید درون همیان چیست؟

چو دید جعفر آنان ز راز آگاهند

به خشم گفت: ز من علم غیب می‌خواهند

شدند مردم قم سخت مات و سرگردان

که شد به جانبشان خادم امام زمان

بگفت: بین شما نامه‌ایست با همیان

که هست نامه و همیان خود از فلان و فلان

هزار اشرفی زر به کیسه جا دارد

ده اشرفی است کز آن روکش طلا دارد

چو صدق گفته خادم بدبد ابوالادیان

بگفت شکر خداوندگار، این سه نشان

خداگو است که مهد امان ما، مهدی است

به حق حق که امام زمان ما مهدی است

کسی که کور از آن مشعل فروزان مرد

به جاهلیّت پیش از نزول قرآن مرد

بلی امام زمان گرچه بود خون جگرش

نماز خواند به جسم مطهّر پدرش

ز سینه‌ام به فلک آه آتشین افتاد

دلم به یاد دل زین العابدین افتاد

چو دید پیکر بابش فتاده بر روی خاک

برهنه در وسط آفتاب آن تن پاک

نداد خصم امانش نماز بگزارد

و یا که پیکر او را به خاک بسپارد

نگاه بر تن صد پارۀ پدر می‌کرد

تو گوئی آنکه ز تن روح او سفر می‌کرد

بگفت زینبش ای شمع بزم خودسازی

چه روی داده که با جان خود کنی بازی؟

مگر نه حجّت حقّی تو از چه بیتابی؟

اراده کرده به سوی بهشت بشتابی؟

بگفت: عمّه چه سان طاقتم بجا باشد

مگر نه این بدن حجت خدا باشد

مگر که باب من از خاندان قرآن نیست؟

مگر حسین در این سرزمین مسلمان نیست؟

به خاک گشت نهان جسم کشتگان پلید

در آفتاب بود پیکر امام شهید

ز دود آه شده روز خلق، شب "میثم"

قسم به جان پیمبر ببند لب "میثم

برچسب‌ها: اشعار ویژه شهادت حضرت امام حسن عسگری (ع) , شهادت امام حسن عسگري(ع),
ادامه مطلب
9:38
238
پیراهن یوسف(ع) و ابراهیم(ع) کجاست؟
چون حضرت ابراهیم علیه السلام را خواستند داخل آتش بیندازند، جبرئیل امین علیه السلام پیراهنى از لباس هاى بهشتى برایش آورد و بر او پوشانید و آتش در مقابلش سرد و بى اثر شد.
مرحوم شیخ صدوق، راوندى و بعضى دیگر از بزرگان به نقل از مفضّل بن عمرو حکایت کند:
روزى در خدمت حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم اجمعین نشسته بودم ، آن حضرت فرمود: آیا مى دانى پیراهن حضرت یوسف علیه السلام چه بود و کجاست؟
عرض کردم : خیر، نمى دانم ؛ شما بفرمائید تا فرا بگیرم .
امام علیه السلام فرمود: چون حضرت ابراهیم علیه السلام را خواستند داخل آتش بیندازند، جبرئیل امین علیه السلام پیراهنى از لباس هاى بهشتى برایش آورد و بر او پوشانید و آتش در مقابلش سرد و بى اءثر شد.
و در آخرین روز حیاتش آن را تحویل حضرت اسحاق علیه السلام داد و او نیز پیراهن را بر حضرت یعقوب علیه السلام پوشانید که اندازه قامت او بود.
و هنگامى که حضرت یوسف علیه السلام به دنیا آمد، پدرش آن پیراهن را بر یوسف پوشانید، تا آن جائى که همان پیراهن را توسّط برادرانش براى پدر خود - که نابینا گشته بود - فرستاد و او بینا گردید و این همان پیراهن بهشتى بود.
عرض کردم : اکنون آن پیراهن کجاست و چه خواهد شد؟

فرمود: الان نزد اهلش مى باشد و در نهایت، تقدیم قائم آل محمّد صلوات اللّه علیه خواهد شد.
و هنگامى که آن حضرت ظهور نماید، آن پیراهن را بر تن مبارک خود مى نماید و تمام مؤ منین در شرق و غرب دنیا، هر کجا که باشند بوى خوش ‍ آن را استشمام خواهند کرد.
و او - یعنى ؛ امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف - در تمام امور وارث تمامى پیغمبران الهى مى باشد.


پی نوشت:
إکمال الدّین : ص 327، ح 7، الخرایج والجرایح : ج 2، ص 691، ح 6، با تفاوتى مختصر.

برچسب‌ها: پیراهن یوسف(ع) و ابراهیم(ع) کجاست؟ , حضرت يوسف(ع), حضرت ابراهيم (ع),
13:12
237
تصاوير هواي از حرم امام رضا(ع)
7:52
236
خبر خوش

باسلام تبريك عرض ميكنيم به مردم غيور اسماعيل قنبر

 

مراسم استقبال از شهداي گمنام هشت سال دفاع مقدس

 

روز شنبه مورخ1393/9/29راس ساعت 11

 

مكان:مسجد صاحب الزمان(عج) روستاي اسماعيل قنبر

 

 


برچسب‌ها: شهيد, شهيد گمنام, گمنام,
13:16
235
مراسم عزاداري

مراسم عزداري به مناسبت ايام شهادت

حضرت پيامبر اكرم(ص)امام حسن مجتبي(ع)

حضرت علي ابن موسي الرضا(ع)

سخنران:

حجت الاسلام والمسلمين برزگر

مرثيه سرايي توسط:

كربلايي عليرضا رهدار

زمان:

از پنجشنبه27آذر الي دوشنبه 1دي به مدت 5شب از ساعت 7

مكان:

مسجد صاحب الزمان (عج) روستاي اسماعيل قنبر

 

هيئت انصار المهدي(عج)

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 23 صفحه بعد
آذر 1393 آبان 1393 مهر 1393 شهريور 1393 مرداد 1393 تير 1393 خرداد 1393 فروردين 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392 آبان 1392 مهر 1392 شهريور 1392 مرداد 1392 تير 1392 خرداد 1392 ارديبهشت 1392 فروردين 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 آبان 1391 مرداد 1391 خرداد 1391 ارديبهشت 1391 فروردين 1391